ابراهيم اصلاح عربانى

566

كتاب گيلان ( فارسى )

بر نقص سواد تو همين يك كلمه بس * يك مصرع با سين و يكى ثاى مثلّث از وزن نگو عين ترازوى سرك‌دار * ميزان نشود جز به ( پوان - ويرگول ) بسيار شعرى كه بود در عظمت كوه دماوند * شعرى كه بود مهبط الهام خداوند شايستهء تعريف گل و فصل بهار است * وقف ابد ساق و سل و سينهء يار است آن‌هم به همان سبك ابيوردى مرحوم * بىدخل‌وتصرف به همان مُهر و همان موم ما شاعر شهريم مجرد ز علايق * مرد هنرى را چه به اوضاع خلايق ؟ نان نيست ، نباشد كه سريار سلامت * بىكارى و فقر است ، كه دلدار سلامت ما را چه ( آجان ) آمده با موجر منزل * ما كشتهء عشقيم به صد دل ، نه به يك دل دنياى دنى را همه گر آب بگيرد * ما اهل دلان را همگى خواب بگيرد امروز اگر خلق به ما لطف ندارد * روزى به سر مقبره‌مان گُل بگذارد زيرا كه ، از آنجا كه خلايق همه مستند * اين مردم نادان ، همگى مرده‌پرستند اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * فاتحه مع الصلوات ! امير - اميرزاده اصغر اصغر اميرزاده كه امير تخلص مىكند به سال 1331 شمسى در واجارگاه به دنيا آمده است . اشعارش روان و بااحساس است : اى خاطره‌هاى شادمانه * اى شور و طراوت ترانه من رود خموش بىخروشم * تو نغمهء چنگى و چغانه من دشت كوير و شوره‌زارم * تو باغ پر از گل و جوانه تو ساقى بزم شامگاهى * من عاشق بادهء شبانه اندر كف من نهاده جامى * پر از مى ناب و عاشقانه با عشقت ( امير ) ، همچو دريا * صاف است و زلال و بىكرانه باب خسرو - اكبر اكبر باب خسرو به سال 1311 در انزلى متولد شده و از شاعران غزلسراست . دلم گرفته چو ابر بهار مىگريم * ز دست مردم بىاعتبار مىگريم مرا به حال غم شاعرانه‌ام بگذار * كه همچو شمع بر اين شام تار مىگريم ز من مپرس چرا گريه مىكنم اينسان ؟ * ز سفله‌پرورىِ روزگار مىگريم چنان غبار كدورت نشسته بر دل من * خدا گواست كه ديوانه‌وار مىگريم اگرچه گريه ، مرادى نمىدهد بر من * به نامرادى خود زارزار مىگريم چه آمده به سرم ( باب خسرو ) از اندوه ؟ * دلم گرفته چو ابر بهار مىگريم باقرى - محمد محمد باقرى به سال 1329 در رشت به دنيا آمد . مطالعات عميقى در علوم رياضى دارد و در اين زمينه 2 كتاب از او منتشر شده كه عبارتند از : « واژگان رياضى » و « بررسى آثار گوشيار گيلانى » اخترشناس و رياضىدان گيلان . گاه اشعارى به شيوهء كهن مىسرايد : ز من رميدى و چشمم به راه توست هنوز * دلم رميدهء چشم سياه توست هنوز كدام مى غم هجر تو چاره خواهد كرد * مرا كه حسرت جام نگاه توست هنوز به بزم دلشدگانت ، ستاره مىداند * به نيمه شب سخن از روى ماه توست هنوز شبى به خواب بديدم نشسته‌اى به برم * ترانه‌ام به لب بوسه‌خواه توست هنوز هواى عشق تو از سر برون نخواهد شد * كوير سوخته‌ام در پناه توست هنوز بخش‌زاد محمودى - جعفر جعفر بخش‌زاد محمودى به سال 1317 در ضيابر به دنيا آمده است . نمونه‌اى از اشعار او را در زير مىخوانيد : صنما به غمزه چه نيزه‌ها ، تو مرا به ديده خليده‌اى * به كرشمهء سينهء تنگ من كه خوش آرميده دريده‌اى تو گلى كه خوش به كنار من به هزار جلوه شكفته‌اى * تو نسيم صبح بهار من كه پس از سپيده دميده‌اى ز چه خصم جان شده‌اى مرا چو پَرى نهان شده‌اى مرا * ز زبان و دست من اى صنم چه مگر شنيده ، چه ديده‌اى به كمند عشق تو اندرم ، زده‌اى به تير جگر درم * ز چه رو ز صيد نزار خود كه به خون تپيده رميده‌اى برهان - مير منصورى ( دكتر سيد برهان الدين ) دكتر برهان به سال 1292 در رشت به دنيا آمده است . شعرهاى نغزى در